عز الدين حسينى زنجانى

175

معيار شرك در قرآن (فارسى)

پس قدرتى كه خداوند به ذوات مقدسّه عطا فرموده بيش از قدرت‌هايى است كه با اسباب ظاهرى در عالم هستى وجود دارد و اعمال اين قدرت كه با اذن خود خداست منافاتى با توحيد الهى ندارد . اگر حضرت مسيح بنا به درخواست كسى مرده را زنده مىكند ، يا بيمارى را شفا مىدهد قطعاً شرك نيست ؛ زيرا خود مسيح‌عليه السلام بلافاصله مسئله رخصت و اذن از جانب خدا مطرح مىفرمايد . « 1 » همچنين درخواست از پيامبر و اوصياى ايشان از زيارت‌ها و دعاها در كتب شيعهء اماميه ؛ كمك خواستن و توسّل به ائمه ، به طور تواتر معنوى از خود آنها نه از طريق واسطه‌ها نقل و تأييد شده است . به عنوان مثال ، مىتوان به كتاب عروة الوثقى ، در باب نماز گشايش مهمات كارها ؛ باقيات صالحات محدّث قمى ، يا مفتاح الفلاح و دعاهاى مأثوره از ائمه در آنها مراجعه كرد . استاد جملهء « واياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم . » را ذكر و به تعدادى از آيات قرآن ( آيهء 26 سوره غاشيه و آياتى نظير آن ) اشاره و آنها را معارض جمله در زيارت جامعه مىداند . در حالى كه پاسخ عيناً جواب قبلى است كه اگر اجازه و رخصتى از جانب خدا باشد منافاتى ندارد ؛ زيرا برگشت اختصاص‌ها به سوى ذات مقدّس خداست ولو حساب را ديگرى انجام دهد ، از دايرهء انحصار الهى خارج نخواهد بود ، و نيز چنين است در امر وكالت فرشتگان كه جان‌هاى انسان‌ها را مىستانند ؛ يعنى آيات قرآن بعضى ، بعضى ديگر را تفسير مىكنند و فرشته‌هاى مرگ را نمىتوان شريك در كار خدا شمرد ؛ زيرا وكيل فقط مجرى امر موكّل است و بس و اگر جز

--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 49 .